فاطمه هاشمی چالشتری

۹۳۳۱۰۵۱
عنو‌ان‌های برتر:
#مسئولیت_پذیر_ترین
#پیگیر_ترین
#اجتماعی_ترین
#دلسوز_ترین
#خوش_اخلاق_ترین
محل تولد؟  شهرکرد
راه ارتباطی (ایمیل، …)؟  Fateme.hashemi23@gmail.com - 09136060733
سرگرمی و علایق؟  نقاشی، اوریگامی
اینجا ارزش زحمت کنکور رو داشت؟؟  فک کنم آره
دانشگاه ما دانشگاه بود؟؟  همه جا بلاخره یه باگهایی داره ولی خوب بود
چه کاری تو این چهار سال کردی که بهش افتخار میکنی؟؟  تلاش کردم؛ شاید یجاهایی بیشتر از توانم
یه چیزی که یاد گرفتی؟؟  آدما با تصویری که از اولین برخورد باهاشون تو ذهنتون ایجاد میشه، خیلی فرق دارن
برگردی عقب چی رو تغییر میدی؟؟  بهتر کارامو مدیریت میکنم
خاطره؟؟  تولدایی که بچه‌ها برام گرفتن (پارک آب و آتش، پارک ملت و پارسیان) خیلی خیلی خوب بودن❤
ایران؟  کاش که بهتر و قشنگ ترش کنیم
تهران؟  فضای متفاوت دوست داشتنی
خیابون ولیعصر؟  شلوغ و قشنگ
پرخاطره ترین مکان؟  خوابگاه
دانشگاه صنعتی امیرکبیر؟  مجموعه یه سری حس خیلی مثبت و خیلی منفی
دانشکده مهندسی کامپیوتر؟  دلم خیلی تنگ میشه براش
سایت؟  پناهگاه! خیلی وقتا فقط به صدای شلوغیش گوش دادم...
خوابگاه؟  تجربه خیلی خوب و سخت و پرخاطره‌ای بود
آسانسور؟  مگه چیزی از یه FSM بیشتره؟! آسانسور دانشکده کامپیوتر که نباید هی ری‌ست بشه!!
اینترنت دانشگاه؟  بد بود ولی خب همیشه بود
انتخاب واحد؟  ضایع شدن حقوق
آزمایشگاه ها؟  فقط استاد ورمزیاری :دی
فرجه؟  همیشه از دست رفت و داره میره اینبار هم D:
پروژه و تحویلش؟  شبهای به یادماندنی! تحویل گرفتنش هم کلی خاطره داره
فارغ التحصیلی؟  غصه و شادی توأمان
7:45؟  گناهانمو نمیدونم شُست برد یا نه :)
بهترین دوست؟  نرگس
بهترین استاد؟  دکتر امیرحائری و دکتر زرندی و در سطح بعدی دکتر حبیبی و حبیبیان!
بدترین استاد؟  دکتر صادقیان و دکتر رحمتی :|
صبوری؟  خیلی سمتش نرفتم ولی بازدهی آدم واقعا میره بالا تو صبوری!
پوروطن؟  اممممم.... با اینکه ترم دو داشتم و خیلی شاید اذیت نشدم ولی خب واقعا نمره ام اون نمیشد :| کسی هم نیست رسیدگی کنه :| یکم بیشتر که فک کنم خیلی هم اذیت شدم :||
حرف آخر؟؟  یه وقت از دل نرود هر آن که از دیده برفت!
تاریخ تولد؟؟  23 اردیبهشت 75

آخ آخ فاطمه هاشمی


سامان اسکندری بنچناری:
من چی بنویسم آخه؟ مگه فاطمه هاشمی در کلام میگنجه!؟ اسوه ی احساس مسئولیت و دلسوزی! خوش اخلاق ترین! با مرام ترین! هروقت یه کاری نصفه میمونه و همه میپیچونن ایشون تنها کسیه که پیگیری میکنه و تا لحظه آخر جدی میگیره کار رو. آدمای اینجوری خیلی خیلی کم هستن بین ما، قدرش رو بدونید و ازش یاد بگیرید! اصلا بیاید همه مون یک دهم اخلاق فاطمه هاشمی ای داشته باشیم، دنیا خیلی جای قشنگ تری میشه :D

:)


فرزان دهباشی:
خانم هاشمی... هیچوقت تلاشتون برای کمک به من و بقیه یادم نمیره... هنوزم لطفتون سر روز تولد یادم هست... ایشالا که همیشه موفق و سربلند باشین...

سریع ترین دوستی زندگیم:))


هدیه اطهاری:
الان که دارم مینویسم برات، دقیقا 9 روز میگذره از روزی که خیلی اتفاقی نشستیم با هم حرف زدیم و دوست شدیم:))! و خب اونقدر تو این مدت کم عزیز و دوست داشتنی شدی برام که نمیدونم قبلش چجوری زندگی میگذشت! واقعا ممنونم ازت که اینقدر شنونده خوبی هستی، اینقدر خوب حال آدم رو درک میکنی و کمک میکنی که بفهمم چی درسته! خیلییی رفیقی خیلیی

😍😅


فاطمه قزلو:
فاطمه من تو رو از اول ی جور دیگه دوست داشتم اصلا! عجیبا! از اون دست آدما بودی که با تکیه بر حس آدم‌شناسی قویم (:دی) روت حساب ویژه‌ای باز می‌کردم. آرامشی که تو رفتارت هست و لبخند قشنگی که همیشه رو لباته تاییدی بر حس من نسبت بهته. میدونم زیبایی‌های رفتاری و شخصیتیت روز به روز بیشتر هم میشن.

مسئولیت‌پذیرترین


آیسان آقازاده:
اون موقع که شروع کارای جشن بود اومدم ازت خواستم که مسئولیتشو قبول کنی چون مطمئن بودم بهترینی! واقعا واسه کارای جشن بهترینی! مرسی که این همه وقت می‌ذاری! یه چیزی، هنوز تو گوشیم اسمت fatme sammmmm سیوه

دخترررم


سعیده ملکان:
چقد خوشحالم که اون اولا سرچیزی که یادم نیست شدی دختر من و حالا انقد خفن و جذاب شدی که حرف نداره. از دورم که نگات کنیم معلوم میشه مرامت، اما مرامی که سرجشن فارغ‌التحصیلی گذاشتی روشن‌تر کرد این موضوع رو، مرسی که بودی دخترم

هاشمی حواست به دشمنا باشه!


سینا بهارلوئی:
هرچند آشنایی ما در راستای راهیابی به شورا بود، ولی به تدریج بیشتر و بیشتر شد. یک سال به عنوان دوتا همکار و دوتا دوست تو شورا کار کردیم و بعد از اون دوستی بیشتر شد. این که برخلاف من همواره شخصیت آرام و منطقی و غیرهیجانی داره باعث میشه بهترین گزینه واسه مشورت باشه. خاطرات گذشته که همشم خوب بوده زیاده. ولی مهمتر از اون آرزوهای آیندست. دوست دارم در آینده هم با هاشمی در یک شهر زندگی کنم و همکاری و دوستیمون بیشتر از این هم بشه. گفتم. هیچ نقطه ی تاریکی در موردش ندیدم. اون چند ماه آخر که ایران بودم و با بچه ها میرفتیم پارک و کافه و اینا و صحبت های علمی-فلسفی-تاریخی-فرهنگی-تفریحی میزدیم خیلی خوب بود. بارها بهش گفتم امیدوارم حواسش باشه: هاشمی حواست به دشمنامون باشه :)))

از جاوا كه حرف ميزنيم از چه حرف ميزنيم


مهرناز ایازی:
فكر كنم هيچ كس تو اون گروه چهار نفره از سه نفر ديگه دل خوشي نداشت و هممون متفق القوليم كه بدترين پروژه ي كارشناسيمون بود اون پروژه.اما شايد اگه اون پروژه ي دردسرساز نبود من الان نميدونستم فاطمه هاشمي چه موجود دوست داشتني ايه.يادته اون شب كه اومدم خوابگاه كه پروژه رو بزنيم؟سيب زميني خورديم و بعدشم فيلم ديديم؟من تو اين مدتي كه يه مقداري شناختمت هميشه اينكه تو مسيرت ثابت قدمي رو تحسين ميكردم،اينكه انقدر آرومي و كاراتو عاقلانه پيش ميبري.اينكه با آدما انقدر رابطه ي خوبي داري و انقدر ميتوني يه جايي تو قلب همه داشته باشي. اميدوارم هميشه بخندي و كلي اتفاق قشنگ بيفته تو زندگيت. پي نوشت:هنوز به فايلي كه برام فرستادي و اسمشو گذاشتي مهرنازگلي فكر ميكنم لبخند ميشينه رو لبام

هشتگ من کیه؟😆


زهرا عدالت:
از اونجایی که اسم های مستعار زیادی😅 تو ذهن من داری سعی کردم شیرین ترین از نظر خودمو انتخاب کنم! هشتگ تو هم از اون دیر کشف شده هایی ولی خوبیش اینه که این فرصتو داشتم که باهات هم سوئیتی باشم و زندگی کنم باهات! قطعا دلم برا ژله هات تنگ میشه😁 خاطره جدی دانشکده ایمون هم درس خوندن برا ریز بود! مرسی از این همه خاطره خوب. از مهربونیات. از پی گیریات واسه همین فارغ التحصیلی مون. امیدوارم موفق ترین و دلخوش ترینا باشی. قول بده همیشه همینطوری ذوق کنی. ذوق کردنات به آدم انرژی خوب میده:)

پروفایلر :))


اتوسا احسنی ثمرین:
وقتی فهمیدم فاطمه هاشمی خودمون هم کارگاه پارسیان هست، جدن از خوشحالی دیدن یه آشنا بین ادمای جدید، سر از پا نمیشناختم. وجودت اونجا همیشه یه دلگرمی بود برام. پارسیان باعث شد روزهای زیادی رو باهم بگذرونیم و من بیشتر بشناسمت و هر بار بیشتر به خوب بودنت پی ببرم. کسی که بدون هیچ چشم داشتی تلاش میکنه برای خوشحالی دیگران. توی کارای تیمی همیشه روزای خوب و روزای بد هست که توی هر روزی هر کسی از دید بقیه یه جور خاصیه. تو اونی هستی که همیشه تو دید من توی هر شرایطی بهترین بودی. امیدوارم همیشه هر جا که هستی خوشحال و شاد و موفق باشی هاشمیییی. #هشتگ (دیدم کسی چیزی در این زمینه نگفته حیف بود نگم 🚶😂)

هاشمی


یوسف فتورائی:
یادش بخیر کم مونده بود 3،4تایی باهم بمیریم ترم 2 :))) اون جیغی که کشیدی یادته؟ :دی شاید خودت ندونی ولی همیشه میگفتم هاشمی یه سرو گردن بالاتر از بقیه س، امیدوارم موفق باشی

تیم ضد هاشمی


نادیا مرادی:
هاشمی یا همون هشتک موجودی بسیار دلپذیر واسه آزار و ا‌ذیت :)) یاد ماکارونی که بردیم لاله، آبلیمو عسل ژاپن، آب انگور ژاپن و آب آلبالو های خوش مزه ت بخیر. یاد دعوا سر پروفایلر، پخش کردن تسکا، و اون وقتایی که کد رو از اول میخوندیم باگشو پیدا کنیم و کلی نظرای مخالفمون بخیر:) یاد هتل و تختخوابش و خوابگاه متاهلی و تختخوابش هم بخیر. یاد تولدت که منو پیچوندی از اونور رفتی هم بخیر :دی یاد دوچرخه سواری ساعت دوازده شب، دیزنی لند، خانه وحشت و بولینگ بخیر. یاد اون دفه که رفته بودی بخوابی تو روبوکاپ آب ریختیم سرت بخیر :)) یاد اون آهنگه هم که میخوندی بخیر. یاد همه لحظه های خوب و بدمون بخیر. امیدوارم تو جاهای خفنی ببینمت :) این ماشین صورتیه هم یه جورایی شبیه خودته یادش بخیر :دی

خوب ترین:)


فاطمه معرفت:
مرسی که بودی و پیگیری کردی و باعث شدی ما جشن داشته باشیم! خاطره انگیزتر از جشن همین سایت و دل نوشته هاست که از همون پیگیری های دلسوزانه ات به وجود اومد! ممنون که باعث شدی کلی خاطره مرور کنیم و دلنوشته های قشنگ بقیه رو بخونیم و هی حسرت بخوریم که چه زود گذشت و از الان دلتنگیم! و اینکه تا قبل از این تو برام یک هم دانشکده ای همیشه خوشرو بودی که هروقت میدیمت با یک لبخند حال خوب کن سلام میکردی:) همینقدر خوب بمونی زیبا!

خواهرم :)


نگار ندا:
اولین کسی بودی که تو دانشگاه شدی دوست صمیمیم و خودمون میدونیم این دوستی چقدر بالا و پایین داشت و از یه نقطه ای به بعد چقدر همه چی عوض شد و عمق دوستیمون بیشتر😊 همیشه کنارم بودی و یه گوش شنوا برای درد دلام. واقعا به خاطر همه چی ممنونم ازت. مثل خواهر نداشتم بودی😍 و ببخشید اگر گاهی زیادی غرغر کردم...😁 خاطره زیاااد داریم ولی منم مثل تو همون روز که صبح زود رفتیم جمشیدیه اول اومد تو ذهنم. واقعااا خوش گذشت. یا اون روز که صبح کلاس داشتیم، قبلش رفتیم نون و پنیر گرفتیم نشستیم جلو دانشکده صبحانه خوردیم :))) از بهترین صبحانه های عمرم بود:)) این عکس هم اون روزیه که رفتیم برج میلاد، شب هم که برگشتیم رفتیم سینما بعدش هم سارا!! به طرز عجیبی خستگی ناپذیر بودیم :دی. مرسی که برام بهترین خاطره های کارشناسی رو ساختی🙏😘 خیلی مهربون، دلسوز، فداکار، خوش خنده و با پشتکار هستی. همیشه از بس میرفتی پارسیان بهت گیر میدادم ولی حقیقتش به خاطر همین پارسیان کلی بهت افتخار میکردم و میکنم :)) پشتکاری که داری عالیههه و میدونم به هر چیزی که بخوای میرسی. ایشالا تو بقیه مراحل زندگیت هم همینطور موفق باشی خواهر گلم 😍😊 دلم خیلی برات تنگ میشه :(

بهترین تی ای دنیا


ماهین میرشمس:
هاشمی جون خیلی عجیبه، اومدم برات بنویسم خالی شدم یهو . جالب بود معمولا برای آدمایی که خیلی دوستشون دارم کلی حرف برای گفتن دارم! اما تو یه جور دیگه بودی... انگار خلايی که از نبودنت تو دانشکده ایجاد میشه رو از همین الان می‌تونم تو دلم احساس کنم و حرفام رو میخوره ... نه مادر بودی، نه دوست صمیمی... نه خواهر بودی، نه تی ای ترسناکی بودی .... اما یه جور خاصی تو دلم جا داری. بهت که نگاه میکنم، یه ترکیبی از حس‌های احترام و دوست داشتن و حسودی حتی!! حس میکنم. یه نمونه‌ی ایده‌آل خواهر بزرگتر. تمام کار‌هات مثل فانوسی بود برام که راه رو نشون میده. از کار‌های شورات گرفته تا فعالیت‌های علمیت تا تی ای بودنت. بهترین و پیگیرترین و مهربون‌ترین تی ای دنیایی :) انشالله که توی تمام مراحل زندگیت موفق باشی. دلم برات تنگ میشه. فارغ‌التحصیلیت مبارک :* ^_^

نامه‌ای به فرزندم


فاطمه السادات شهرابادی:
بزرگترین جفایی که در حقت کردم این بود که گذاشتم با احسنی دوست شی! خیلی تلاش کردم جبران کنم ولی میدونم نشد! موهبت الهی بود از همون ترم‌های ابتدایی منو به والدی پذیرفتی :) آروم‌ترین؛ پی‌گیر ترین؛ زیباترین و خوش‌قلب ترین فرزند دنیارو دارم :) نبودی قطع‌الیقین جشنی نبود؛ این‌جا نبود و اولین نامه‌ی من به فرزندم هم نبود 😍 احسنی اذیتت کرد بیا رو والم بگو برم والشو به آتیش بکشم

برای خانوم هاشم فاطمی


محمد جوادی :
*ای پرزیدنت بی بدیل جمع *ای خستگی ناپذیر همچو تراکتور *ای نصفت در زمین *ای کوچیده به درون *ای سرگشته همچو باد *ای خنده ات مفرح ذات *ای محول الحول پارسیان(تیم ای آی) *ای تکیه گاه شورا صنفیان *ای خجلتت لایتناهی *ای کپشنت فوق فلسفی ای فاطمه هاشمی، صفات بارز زیادی رو قطعا دوستان برات مینویسن، منم ادامشون نمیدم، منتها در یک کلام میگم همیشه قوی باش و قوی تر شو.

فسفرسوزی :))


مانا پوستی زاده:
اولین خاطره‌ی خوبی که یادم میاد روزیه که با آیسان اومدیم خوابگاهتون. گفتیم زشته دست خالی بریم، حلیم خریدیم :)) خوش گذشت ولی نمیدونم چرا نشد که بعد از اون دیگه بیام خوابگاه! حتما تکرار میکنم :دی اما مورد بعدی میرسه به ترمی که من داشتم در بین آزها غرق می‌شدم و از چهار تا آزمایشگاهم، سه‌تاش با تو مشترک بود و دوتاش رو همگروهی بودیم. سر اونا خاطره زیاد داشتیم. از فسفر سوزوندن سر آز FPGA که خودتم گفتی تا لحیم کردن و تحقیر شدن توسط مرسلی، از معده‌دردامون تا دائما خوراکی خوردن‌های من سر کلاس! و در آخر هم جشن فارغ‌التحصیلی که ارتباط ما رو قوی‌تر کرد! و اما آخرِ این راه، تازه اول موندگار شدن دوستیامونه 😍 موفق باشی همیشه!

عزیز دل❤️


ساره سلطانی نژاد:
فاطمه جانم!! الان که برمیگردم عقب میبینم آشنایی و دوستی با تو یکی از بهترین اتفاقاتی بود که این چهارسال رو پر از خاطره و ماندگار کرد. هر وقت مسئله‌ای پیش میومد و باهات حرف میزدم، متوجه می‌شدم چقد اتفاق نظر داریم و خوب همو درک می‌کنیم. به قطع تو یکی از پرانرژی‌ترین، دوست داشتنی‌ترین‌، خستگی ناپذیرترین و مهربون‌ترین آدمایی بودی که شناختم. فاطمه‌ای که از خودش میگذره و معرفت رو برای دوستاش تموم میکنه، حرص میخوره و صداش درنمیاد و در عین حال متوجه حال دل همه دوستاشه... راستشو بخوای دلم واسه لحظه‌هایی که یهو تو سایت همو می‌دیدیم و درد و دل میکردیم، تنگ میشه❤️ امیدوارم به تمام آنچه لیاقتشو داری برسی و در تمام جنبه‌های زندگیت همینطور موفق و خفن و شاد باشی... چون دلتنگی و دوری ازت سخت و محاله، امیدوارم آینده هم همینطوری با هم باشیم:دی دیالوگ همیشگیت باهام که تو ذهنم با صدای خودت موندگار شده: ببین ساره... لعنتی لعنتی😅

هشیییی


فاطمه محزون زاده:
سلااام هشی :)) هشی عزیزم تو اسوه و الگوی من در زندگی در حیطه ادبی. تو کارآمدترین دستگاه بی ادبی پروف رو توی خودت داری. دوست دارم موفقیتای خیلی بزرگتو توی همه ی دنیا ببینم. در ضمن سعی کن تا آخر عمرت منو برای خودت نگه داری چون بهتر از این دیگه گیرت نمیاد. از من گفتن بود.

آروم، ولی جاری!


امیر حقیقتی ملکی:
از جمله شخصیت‌های آروم و ریلکس و در عین حال فعال و جنبنده دانشکده همین خانوم هاشمی خودمونه. علاوه بر این، فاطمه، از شخصیت‌های فراجناحی خفن هم بوده که دیپلماسی و ارتباطات ماوراجناحی در دانشکده رو به سطح جدیدی از استانداردهای خودش رسوند! نمونه بارزش همین جشن فارغ‌التحصیلی خودمون که هزار و یک تکه مختلف از آدم‌ها رو چید کنار هم و مثل ساعت الان همه‌چی داره می‌چرخه. از مسئولیت‌پذیری تحسین‌برانگیزت خیلی جاها درس گرفتم و ممنونم به خاطرش. یاد باد همکاری در شورا و انجمن که اولین روزنه‌های آشنایی من با شخصیت فاطمه هاشمی بود! و چه خوش بود ایامی که با دوستانی چون شما به سر شد! امیدوارم همیشه بترکونی و مثل ساعت، رو به رشد حرکت کنی.

مرسی واقعاً


عمران باتمان غلیچ:
خانم هاشمی من آشنایی زیادی با شما ندارم ولی از دور هم شدت دلسوزی و فعالیتتون برای بچه‌های ورودی محسوسه. از این که همچین هم‌دوره‌ای فعال و پیگیری دارم خوشحالم و امیدوارم همیشه پرانرژی و موفق باشید.

مغز نخودیییییِی:))


فرناز مالکی نژادده میری:
این مغز نخودی که میگم فلسفه و منطقی پشتشه که ماندگار شده:)) فاطمه!! (با لحن نرگس😂) میخوای پا شی بری اون سر دنیا بدون اینکه فکر کنی ماها قراره چیکار کنیم:| اپلای کردنو دوست ندارم چون تو میخوای اپلای کنی:/ الان که دارم تایپ میکنم دارم تند تند مینویسم چون نمیفهمم وقتی اپلای کنی چی میشه واقعا! :/ ولی اینو هم میدونم جای تو اینجا نیست:)) جات قله هایی فراتر از اینجاست ... میدونم لیاقتت چیزی فراتر از همه چیزاییه که داری ... اینقدر توانایی ها تو باور دارم که میدونم کاری که داری میکنی درسته و موفقیت توشه ... عموما هیچ وقت پیش نیومده نگران باشم زمین بخوری چون میدونم بالاخره پا میشی یا حداقل بلدی چجوری پا شی... بار ها گفتم به همه که هیچ وقت بهت غبطه نخوردم چون کاملا میدونستم که چیزایی رو داری که لیاقت شونو داری ... بعضی وقتا یه بیماری ت عود میکنه اونم اینه که نمیدونی کجایی و چی میخوای و چیکار داری میکنی که کاملا چرت میگی از نظر من 😂😂 چون دیگه مغزت یه خورده فراتر از توان یه انسان انتظار داره ازت:| اینقدر خوب از خاطره هامون گفتی که دیگه اینجا ازشون نمیگم ولی هروقت که نبودی حس شده نبودنت که خیلیییی وقتام نبودی😒😒 یادتم باشه هنوز سر نزدی بهمون!! اگر اپلای کردی راه ارتباطی ما با ماست های مامانتم لطفا یه جوری مهیا کن بی زحمت😂😂 اگه بری هم بدون دیگه اون ور کسی اذیتت کرد نمیتونم بزنم قلع و قمعش کنم😒😒😒😒 تقریبا تمام تلاشم رو برای منصرف کردنت انجام دادم😊😊😊😊 باشد که پند گیری😊😊 دوستت دارم فراوان مغز نخودی من❤️❤️

خانم هاشمی :دی


سیدسینا ملکوتی:
فاطمه یکی از آروم ترین، ساده ترین و بهترین دوستایی که من توی دانشکده داشتم. دوستی که خیلی وقتا که ناراحت بودم و حوصله نداشتم کلی بهم کمک کرد. با اینکه دوستی ما از سال دوم - سوم خودم شروع شد اما کلی خاطره خوب دارم که مطمئنا هیچوقت هیچکدوم رو یادم نمیره. فاطمه یکی از کسانی بود دوست داشتم توی کار‌های دانشجویی مثل انجمن علمی و... همیشه باهم توی یه تیم باشیم اما خب متاسفانه نشد تا وقتی که جشن ۳۰ سالگی رو با چند تا حربه بهش تحمیل کردم :دی. البته متاسفانه یه سری اتفاق افتاد که بازم نمیشه فکرم کنم( نشد تابستون باشیم خدمتتون)‌.... مطمئنم همیشه و هر کجا که باشی موفق هستی و به هرچی که می خوای میرسی

هاشمی چالش طوری


محمدرضا شمشیرگرها:
یکی از بچه های خوب و مودب دانشکده ، همیشه گفتم هاشمی رو اذیت نکنید ، هاشمی رو اذیت کنید مستقیم میرید جهنم! 😂 چقدر ترم های اول کوه میرفتیم ، برف بازی میکردیم ، چقدر با برف زدیمت و هیچی نگفتی!!! هرجا میری موفق باشی هاشمی

هاشمیِ دوست داشتنی


مهتاب عزتی کرمی:
هاشمی عزیز دل! از همون سال اول که شناختمت همیشه به نظرم یه دختر فوق العاده توانا، باهوش و با آرامش بودی که همیشه باحوصله به کاراش رسیدگی می کنه، به دوستاش اهمیت میده و بسیار قابل اعتماده. از همون موقع بگیر تا الان که همگی یجورایی جشن فارغ التحصیلی رو مدیونتیم و سرسختی تو بود که همه مون رو به شوق واداشت. با توانایی ها که از تو سراغ دارم مطمئنم به بهترین موقعیت ها خواهی رسید. زندگیت سرشار از شوق و موفقیت و لحظه های ناب باشه عزیز دلم❤

مسئول تمام:)


فائزه دهقان نیری:
هاشمی عزیزم توی این چهار سال جزء مسئول ترین ها بودی و هستی. با این همه انرژی مثبت و لبخندهای خوب سازنده ی لحظه های عالی برای خودت و بقیه بودی. مسئول جان، بابت تمام زحمات هایی که کشیدی ازت ممنونم😁. خسته نباشی خواهرررر.

حشمت


شمیم شاهچراغی:
هاشمی اصن مهم نیست برام که تو خیابونم ملت کامنت میذارن که تو رو هاشمی خطاب می کنم شما تا ابد هاشمی هستی برو خدارو شکر کن نگفتم حشمت می دونی که من در نوشتن یکم جمله هام نمیاد حتی واسه یه ایمیل هم صدای خودت می زدم الانم صرفا می خوام بگم اگه ازم بپرسن که برگردی عقب کیو انتخاب می کنی به عنوان هم اتاقی می گم هم چنان هاشمی، در جریانی که آدم هندونه دادن زیر بغل مردم نیستم، تو واقعا به این مقام رسیدیD: در خصوص اپلای هم دوباره بت میگم هر جا روی آسمان همین رنگ است البته پررنگ کم رنگ داره خیلی کم ولی من می دونم دوری من و تو واسه تو سخت ترها دیگه خود دانی:))))) اسیر شدیم بخدا من از 99درصد آدمایی که برات نوشتن مهم ترم معلوم نمیشه متن من این وسط یه سری رو تایید نکن دیگه

هاشمی خودمون


مرضیه تاجیک:
هاشمی جان، بدون که بین ما تو از همه با بخارتر و فعال تر بودی، کلا خواستم در جریان باشی ما بهت افتخار می کنیم. روزی که داشتیم کارتا رو درست می کردیم و من هی داشتم عکس می گرفتم، چندتا از عکسایی که احساس کردم خیلی خوب شده تو سوژه شون بودی. خواستم در جریان باشی که فقط حق داری تو عکسای من جذاب بیوفتی 🚶 ولی تو واقعیت همیشه لبخند بزن، می دونم که می ترکونی ❤️

آیا میدانستید که از خانوم هاشمی دو تا داریم؟


هستی شریفی:
ما یه روز با یه حالت از همه جا بی‌خبر داشتیم اینستا رو همینجوری اسکرول می‌کردیم وقت بگذره که به ناگاه با عکسی مواجه شدیم که توش دو تا خانوم هاشمی بود :دی. بعد دیگه تا با مفاهیم نازی و دوقلو و اینا آشنا شیم یه مقداری از پرهامون رو از دست داده بودیم. خانوم هاشمی اسمشون تو کل دانشکده معروفه دیگه من زیاد صحبتی من باب آرامش و مسئولیت پذیری و اینا نکنم. یه سری تصمیم‌های مهمی هم قراره بگیرن که امیدواریم هروری که رفتن بسیار موفق و موید باشن.

خانوم فاطمیِ چالش طوری


مهدی طاهراحمدی:
فاطمه! نمیدونم چرا میخوام اولش ازت معذرت بخوام. فک کنم اذیتت کردم اون سری. ولی تو دوست خیلی خوبی بودی، اون موقع که کسی حوصله‌ی منِ داغونِ بد اخلاق رو نداشت، تو میومدی بهم ریضمو یاد میدادی، چقدم با صبر و حوصله. نشد دیگه منم بتونم اونقد به درد ات بخورم و این همیشه یادم میمونه. خدا لعنتت کنه که همیشه میخندی، حتی وقتی ناراحتی. سخت ترین کار دنیاس فهمیدن اینکه از چی ناراحتی. چشای مهربون ات تو اون سوراخ زیر سایه ابرو هات مثل مرغ تو قفس بال بال میزنن انقدر حرف دارن، ولی تو باز چرت و پرت میگی و لبت میخنده و خوشحال خداحافظی میکنی و میری. خدا میدونه که چقدر بیشتر از چیزی که بهت میاد تاب و توان داری و از عهده چه کارای بزرگی بر میای. ببین، یادت میاد؟ اولش که باهات آشنا شدم، من بابای نرگس بودم و تو بهترین دوستش و همیشه کنار هم بودین و به همین خاطر همیشه میومدم میدیدمتون و فرقی نداشت. تو هم مثل دختر کوچولوی من بودی و ازین بابت خیلی خوشحال بودم همیشه. چی بهتر از این؟ همیشه آدم جو گیری بودم و هرجا که زورم میرسید سخت گیری کردم و بقیه رو اذیت کردم، مثل وقتی که تی ای تون بودم! (خدا منو ببخشه) ولی باز خوب بودیم، فک کنم خاطره شه! ولی این وسط نمیدونم چی شد! واقعا هیچی یادم نمیاد انگار خوابیدم پا شدم دیدم سال آخره و کسی دیگه نیست دور و برم مثل سابق... بعضیا رفتن و یسریا دارن میرن و بعضی ها هم نرفتن ولی نیستن دیگه. هنوز نتونستم هضم اش کنم. کاش تو نری. همین آخریا که تولدم اومدی انگار دنیا رو دادن بهم. انگار هنوز برا بعضیا زنده ام. خیلی با ارزش بود برام. انقد که نمیتونم بگم. از دور که به زندگیم نگاه می‌کنم، بعضی آدما وجودشون خیلی برجسته است، مثل بقل دستی اول دبستانم، خانوم معلم اول دبستانم تا دوستای دانشگاه ام. که متاسفانه قدر بودنشون رو ندونستم. ولی دنیایی از معنی رو به زندگیم اوردن که حالا حالا ها فکر کردن بهش برام جالبه. چطور شد؟ خدایا چرا اینطوری رقم زدی زندگی مونو؟ چرا این آدما؟ چرا تو این لحظات سر راهمون اومدن؟ چی شد که انقد دوستشون داریم؟ کاش انقد قید و بند مزخرف نداشتیم تو زندگی هامون که نگران باشیم نکنه برای یه دلتنگی ساده نتونیم کاری کنیم. ولی واقعیت اینه که دیر یا زود من میرم جایی که زندگیم بیشتر در آرامش باشه. تو هم همینطور. و تو این هم درسی هست که نباید فراموش کرد. کلا نباید فراموش کرد. خوشی هارو. تلخی هارو. مخصوصا زخم هارو چون از کسایی یادگار میمونن که بیشتر دوستشون داریم. حتما در آینده بازم میبینمت فاطمه. امیدوارم اون‌روز حالمون خوب باشه، خیالمون راحت باشه، نگرانی هامون کم باشه. تا اون روز خدا پشت و پناهت باشه. چراغ راهت باشه. دوستِ بد اخلاق تو، طاهر

برای خواهر بزرگترم!☺️


نرگس سیاح دهکردی:
وقتی واسه تو مینویسم، تصوری از دور شدن و ندیدنت ندارم. اصلا حالت محالیه! ۱۰سالم بود که واسه اولین بار عکستو دیدم☺️ پنجم دبستان. با حالت شگفت زده به زهرا رئیسی گفتم "میدونستی نفر اول و دوم نمونه دولتی خواهرای دوقلوئن؟؟ =)) عین همن! ^ــ^" بعدش هر چهارتامون رفتیم فرزانگان و اونجا از نزدیک هم دیدمت :) فاطمه. دیدن یسری آدما توی زندگی نمیتونه اتفاقی باشه! اصلا مگه میشه اون روز جلوی اون تابلو وایتبورد کلاس المپیاد ریاضی ینفر دیگه پیش من میبود و همونطور فکرمون باهم باند میشد؟! همین ینفر لازم نباشه حرف بزنه تا بفهمیش یا حرفی بزنی تا بفهمه چی شده؛ به چشمات نگاه کنه و مطمئن باشید تو ذهن جفتتون یه فکر هست!! حتی بارها شده که به همدیگه نگاهم نکردیم :))) مگه میشه اون ینفر بعدش رتبش عییین من بشه! و رشته ی مورد علاقش مثل من باشه! و (به قول تو) فرقی نداشته باشه بخاطر مشغله ی زندگی چندروز نزدیکش نباشی، به محض اینکه همو ببینین همه چیز مثل روز آخر راحت و ساده باشه؟؟ میشه فکر کرد توی همش شانس دخیل بوده؟ ممکنه یروزی بیاد که از این یک نفر، یه تصویر کم کیفیت تو ذهنت مونده باشه؟! ۱۱سال خاطره ی فوق العاده رو نمیتونم توی این متن بیارم... میخوام بگم هر اتفاقی که از این سال به بعد بیفته، حتی اگر من دیگه تو داستان زندگیت نباشم (خدای نکرده)، میدونم وقتی پیر شدم آخرِ تعریف کردن داستانِ تو میگم: "قُلوی قصه ی ما که از اولش هم باهوش و خفن بود، هنوز همونطور مونده. فاطمه ی هاشمیِ عزیز من... :]" ♥️

پیگیرترین


ایمان تبریزیان:
قطعا اگه شما نبودید خبری از همین تلاش‌ها برای برگزاری جشن نبود. شما بودید که گروه‌های مختلف که خیلی باهم کاری نداشتن رو جمع کردید و تا حد خوبی فعالیت‌هاشون رو هدفمند کردید که حداقل احتمال برگزاری جشن بیش‌تر از صفر باشه. مرسی از کمک‌ها و پیگیری‌هاتون.

مایه امید :دی


محمدامیر سالاری:
فاطمه تو به عنوان فردی توی ذهنم هستی که برای چیزایی که برات مهمه کم نمیذاری، توجهت به کسایی که برات مهمن برای من خیلی قابل احترامه، آدم پرانرژی که وقتی کاری رها شده و کسی جلو نمیره و کمکی نمیکنه پیش قدم میشی و نمیدونی این چقدر از تو آدم باارزشی میسازه،کسی که آروم هست و با تغییر شرایط آرامش رو حفظ میکنه و باعث میشی حال اطرافیانت هم با دیدن تو خوب بشه، حالا هم که کارشناسی داره تموم میشه نمیتونم آرزو کنم که همیشه خوشحال و شاد و خندان باشی و ... چون تعریف زندگی همیشه با سختی ها و ناراحتی ها بوده،آرزو میکنم که اون چیزی که برات بهترین هست پیش بیاد و همیشه امید و آرامش توی وجودت باشه

هنوزم بدهکارم


امین رشیدبیگی:
عید نوروز اولین سالی که اومده بودم دانشکده شنیدم که دانشکده می‌خواد بازارچه خیریه برگزار کنه. اون زمان عضو شورا بودی و مسئول خیریه دانشکده. به اتفاق چندتا از دوستان به پارکینگ پروانه رفتیم و خرید برای بازارچه. البته بعدش که رفتیم مسلم به یادماندنی‌تره. پول ناهارو حساب کردی و هر دفعه خواستم بهت برگردونم قبول نکردی :| آقا من هنوزم بدهکارم :دی یکی از با شخصیت‌ترین و خون‌گرم ترین آدم هایی بودی که در دانشکده دیدم. امیدوارم هرجا که هستی موفق باشی :)

خفن openMP


سپیده بیاتی:
فاطمه این ترم ترمی بود که تازه دیدمت و باهات آشنا شدم ^_^ و باید بگم خیلی خیلی خیلی خوووبی ! از سر آزمایشگاه ممتاز پور تا دی بی خوندن روز آخرمون باید بگم که واقعا اگه تو نبودی انقد یاد نمیگرفتمو هیچی انقد خوب نبود :) کاش بازم باهم می شد درس داشته باشیم که هی تند تند با هم بخونیم و انقدم خوش بگذره :'( به هر حال امیدوارم هرجا هستی موفق باشی و به چیزی که می خوای برسی *___*